عبد المحمد آيتى

174

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

بن الحسن اول ملوك غور بر وى خروج كرد و مملكت او بگرفت . بار ديگر بهرام شاه بر او تاخت و چون علاء الدين به عزم راندن او در حركت آمد بهرام شاه وفات يافت و پسرش خسرو شاه به پادشاهى نشست . او نيز تاب مقاومت با علاء الدين نداشت و به جانب هند گريخت . علاء الدين ، غزنه را غارت كرد و گروهى كثير را بقتل آورد و چون صاحب آن ممالك شد در دهلى مقام ساخت . خسرو شاه در سال 555 رحلت كرد و با مرگ او اميد از دولت غزنويان منقطع گشت . علاء الدين برادرزادگان خود [ 310 ] غياث الدين ابو الفتح محمد و شهاب الدين ابو المظفر يعنى پسران سام بن الحسن ابن غياث الدين را به حكومت نصب فرمود . چون سلطان غياث الدين درگذشت ، سلطنت آن ممالك منحصرا در تصرف سلطان شهاب الدين غورى آمد تا زمان سلطان محمد تكش كه در اواخر سال 602 به دست چند تن از هنديان فدائى كشته شد . چون او جانشينى نداشت قطب الدين آيبك غلام او در حكومت استقلال يافت و جنگ‌هاى بزرگ كرد و پس از چندى كه از دنيا رفت و فرزند نرينه نداشت غلامى به‌نام ايتلمش « 1 » به جاى او نشست و به سلطان شمس الدين مشهور شد . جنگ‌ها و فتوحات او نيز بسيار است . چون او نيز بمرد دو پسر بنام جلال الدين و ناصر الدين و يك دختر بنام رضيه از او بجاى ماند . مماليك او الغ خان ، قتلغ خان ، سنكز خان ، آيبك‌ختائى ، نور بيك و مرداو شمس عجمى بر او شوريدند . جلال الدين از آنان بگريخت و در سال 651 نزد منكوقاآن رفت قتلغ خان و سنكز خان نيز از الغ خان فرارى شدند و بر عقب او روان گشتند . الغ خان ، سلطان رضيّه را كه خواهر جلال الدين بود بر تخت نشاند و خود به رتق و فتق امور مملكت پرداخت . از آنسو منكوقاآن ، جلال الدين را مورد ملاطفت قرار داد و فرمان داد كه سالى بهادر با لشكرى كه در آن حدوداند مدد دهد و او را به ملك موروث برگرداند . جلال الدين به مصاحبت سالى بهادر بازگشت و تا ولايت حجنيز « 2 » كه سرحد دهلى بود پيشتر نتوانستند رفت . سالى بهادر از آنجا مراجعت كرد و جلال الدين بر حدود كرها « 3 »

--> ( 1 ) - در طبقات ناصرى ص 440 ، التتمش . ( 2 ) - چ : ججيز ( 3 ) - چ : كوهاؤ